دُرنای کاغذی

دُرنای کاغذی

به امیدِ برآورده شدنِ آرزوها با ساختنِ هزارمین دُرنا ..

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

سیزده مهر

پنجشنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۶، ۰۷:۳۵ ب.ظ

- یادته اون روز تو راهرو زدی زیرِ گوشم گفتی بیدار شو از خواب آدم ساده، خبری نیست!

شبش رفتیم تو اتاق، کردیمش تو قاب گذاشتیمش بالای طاقچه..

.

- هر چی آب میجستیم تشنگی گیرمون میومد. واسه چی؟ تو فهمیدی؟

.

- تو که اولی نیستی؟

.

- نکنه یه چیزایی هست ما نمیدونیم؟!

.

- دیگه بوسیدیم گذاشتیمش کنار. کنار که نه .. بالای طاقچه ..

.

- از روت خجالت میکشم. ده بار رفتم نگاش کردم. نگفتم بت ..

.

- بت قول داده بودم درست، ولی نمیتونم ازش جدا شم.. می با دیگران خورده است و با ما سر گران دارد ...

.

- ولی ندیدن بهتره از نبودنش ..

.

- تو دلم باشه خیالم راحته ..

  • دُرنای کاغذی